![]() |
![]() |
|
| ترانه های خط خطی |
|
این ترانه رو دادم به یکی از خواننده ها ی حال حاضر کشور ... شاید اجرا بشه شایدم نه ....
گاهی خودم فکر می کنم خودم نیستم خودت بگو من کی ام؟ من چیستم
گاهی تو تنهاییام دنبال تنها می گردم تو شهر در به درا دنبال رسوا می گردم
تو آینه غریبه ای آشنا می بینم شبیه من شبیه تو شبیه ما می بینم
و چن بیت دیگه که ادامه ی این کار هست امیدوارم که خواننده از این کار خوشش بیاد... شما هم دعا کنین.... |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 16:36 ترانه سرا:رضا عباسی |
|
|
کاش هنوز مریم را داشتم اما من فقط رویای نبودنش را کنار خودم دارم کاش مریم بود ...
تو هنوزم واسه من قشنگترین مریمی واسه غنچه ی دلم یه قطره شبنمی
هنوزم ترانه پیش تو حقیره خورشید از برق نگاهت داره می میره
سرخی گونه های تو سیب ممنوعه ی آدم حاضرم جونمو واسه تو بدم
ماه آسمون پشت ابرا پنهون میشه وقتی تو بیای ستاره بی نشون میشه
اگه تو بخندی فرشته ها جشن می گیرن رو زمین بیای همه به پات می میرن
تو هنوزم واسه من قشنگترین مریمی واسه غنچه ی دلم یه قطره شبنمی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 23:20 ترانه سرا:رضا عباسی |
|
|
اینم ترانه ای که واسه نوشتنش یک ماه طعم زندان رو چشیدم و اگه رضایت نمی دادن باید دو سال زندانی می شدم.......
یه حکایت دارم برات، گوش کن همشهری خوشی هاتُ فراموش کن
افتادیم تو چنگ یه بی سواد به نام شهردار همشهری حالا سرعت گیرا رو بشمار
یه کوچه ی چن وجبی مگه چقد می خواد سرعت گیر همشهری اگه حرفی نزنی می گم گم شو، برو بمیر
شهری که ( ارسلان حصیری) آباد کرد اونو با صبوری حالا به گند کشیده اونو، شهرداری به نام منصوری
در عجبم از این جماعت که مثل کبک سرشون زیر برفه یه بزرگوار می گفت شعر نگو(رضا) جماعت می گن حرفه
اما من حرف مو می زنم بذار همه نفرینم کنن بذار همه مردم با نیش و خنجر منو بزنن
داد می زنم سرعت گیر واسه چیه؟ شهر زخمای دیگه داره حالا همشهری بعد از (ارسلان) کی رو زخما مرهم می ذاره
می گی شورا؟! شورا یه مشت آدمِ بی سوادِ بی ترمز به جای خودکار تو دستاشونه یه عالمه گٌُرز
می کوبن با اونا تو سر آدمای بدبخت رئیس شورا شب سرتُ زمین بذار، راحت
هر چی می خورید از این جماعت به جانتون،نوش سر این مردم رو شیره بمالید یه آبم روش
می دونم ما هستیم مردم بی غیرتِ نمک نشناس ولی گوش کن خدا نمی گذره از حق الناس
نشسته تو بخشداری یه بخشدارِ خیس دوروبرشُ گرفتن یه مشت کاسه لیس
ما هنوز همونا هستیم، غریبه نوازِ خودی گُداز همشهری اگه مردی خودت شهرتو بساز
شهردار و بخشدار و شورا، اینا حرفای یه آدمِ از همین شهر حالا اگه می تونی کاری کن، با همون کار آبروتو بخر
بارِ بی حرفی تو ای بردخونی افتاده رو دوشِ شعر من حالا بعد از این حرفا اگه خواستی منو با خنجر بزن
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 15:47 ترانه سرا:رضا عباسی |
|
|
کتاب هزینه نیست سرمایه است .
شاعرانه های بی تو - رضای عباسی رضای عباسی عرضه و فروش : کافی نت کلیک بردخون گزیده ای از اشعار مجموعه :
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 11:49 ترانه سرا:رضا عباسی |
|
|
اینو یکی از دوستام سفارش داد که یه مدت میشه دیگه دوستم نیست اما اون روزا واسش نوشتم تا یه کمی حالش خوب بشه...
صدای عاشقونه ت بد جوری دلنشینه حرفایی که می زنی واسه ی من نازنینه اما چی میشه خودتو به من نشون بدی یه آبرویی هم به عشق مجنون بدی اون ور خطی و ما رو نشون کردی آخه لیلی خون به دل مجنون کردی صدای زنگ تلفن منو بی خود می کنه می گم گوشی رو بردارم که یار منه باز تویی و حرفای عاشقونه ت منم که این جوری شدم دیونه ت چی میشه بیای اینور خط حال منو ببینی بدونی که واسه من چقد نازنینی
از مجموعه گفت عاشقه دروغ گفت صفحه ۳۷ سروده رضا عباسی بردخونی |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 20:27 ترانه سرا:رضا عباسی |
|
|
تو از تبار دلخوشی ها
من از وادی غصه هستم تو شعر شادی و من غمگین ترین قصه هستم تو از رویایی و من از تنهایی تو در آواز و من در بی صدایی نمی بینی که چشمام خیسه بیا تا از غم دل برات بنویسه تو با خورشید همراهی و من گرفتار شب تیره تو در اوج بلندی ها و من تنم در زیر خاک داره می میره
از مجموعه گفت عاشقه دروغ گفت صفحه ۴۰ سروده رضا عباسی بردخونی |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم خرداد 1388ساعت 19:42 ترانه سرا:رضا عباسی |
|
|
تو بیا این کوله بار غصه رو
از رو دوشم بردار منو ببر یه جای دور تو قصه ها جا بذار اما می خوام خودت پیشم باشی تو زندگی و دین و کیشم باشی تو بیا خزونو بهارش کن دل قناری و بی قرارش کن تو بیا خرابه ی دلو آبادش کن اسیر زندون نگاه رو آزادش کن من دارم می میرم این جا توی قفس تو بیا منو بده یه ذره نفس من دارم پرپر میشم توی خزون تو بیا جون داری پیشم بمون حالا که حرفامو شنیدی بیا اینور دنیا منو عاشق کن حالا که منو عاشق دیدی بیا توی این شهر منو لایق کن
از مجموعه گفت عاشقه دروغ گفت صفحه ۴۷ سروده رضا عباسی بردخونی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 19:41 ترانه سرا:رضا عباسی |
|
|
برای عباس عادلزاده
پرسیدی این مشکی پوشیدنات حکمتی داره می گم مشکی زخمامو مرهم می ذاره مشکی یادمون میاره آدمی رفتنیه پیوند ما با عشق تا ابد نا گسستنیه یادمون میاره آسمون شبا رو فراموش نکنیم چراغ روشن دلامونو خاموش نکنیم یادمون میاره که دنیامون با زشتیاش ارزش دیدن داره بهمون می گه تو کوره راه عاشقی بتاز عشق ارزش دویدن داره یادمون میاره یاد اونا باشیم که یادشون خاطره داره آره مشکی پوشیدن ما به همه چی اشاره داره مشکی تنها نشونه ی غم و غصه نیست عشقه آهای جماعت به احترام مشکی بایست عشقه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 21:4 ترانه سرا:رضا عباسی |
|
|
اگه پاش بیفته من از همه دیوونه ترم
توی قمار زندگی همه رو می برم سنگ کی رو به سینه می زنی من بهترینم بزنم به تخته من از همه عاشق ترینم اگه بخوای ما رو سیاه کنی ما خودمون ذغال فروشیم آش اگه واست بپزیم خودمون روغن روشیم اگه پاش بیافته ما هم بی وفا می شیم تو مستی و دیوونگی ما هم بی صفا می شیم اما بهت بگم این جوری پا پس نمی کشم تا نگی دوسم داری نفس نمی کشم شهر و به هم می ریزم اگه ببینم یکی دیگه رو داری چشاتو در می آرم اگه ببینم یکی دیگه رو چشم انتظاری تا آخرش هر جوری باشه پاتم دیوونه! هیچ جا رو نبین فقط من باهاتم خواب دیدی خیر باشه من به کسی نمی بازم ببین چه جوری می زنم آخه کوک شده سازم
از کتاب( گفت عاشقه دروغ گفت) صفحه ۱۳ سروده رضا عباسی بردخونی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 19:18 ترانه سرا:رضا عباسی |
|
|
زیر بارون تو شبای
بهمن ماه یادته واسه خنده های خیس مون باجه تلفن بهترین پناه یادته یادته بدون چتر زیر بارونای شب فردا رو نگرفته بودیم خنده هامون میشه داغی تب زیر طاق یه خونه صدای شر شر بارون حرفای عاشقونه یادته خنده های این دل دیوونه صدای پات توی دالون گفتم مث آهنگ می مونه یادته حالا من زیر بارون تو شبای بهمن ماه واسه گریه های خیسم باجه تلفن بهترین پناه منو تنها گذاشتی با شبای بارونی پای تو تلف شد یه عمر جوونی از مجموعه( گفت عاشقه دروغ گفت) صفحات 18 و 19 سروده رضا عباسی بردخونی |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 9:45 ترانه سرا:رضا عباسی |
|
|
سرت بذار زمین
کجا اومدی نازنین اینجا روضه نمی خواد گریه خودش می آد اینجا بهش نمی گن غربت دلت غریبه نباشه یا علی بگو عزیز تا دلت باهات پاشه هیس سکوت اینجا هزار تا حرف داره یکی بیاد سر رو شونه ی شهید بذاره اینجا همش عشق و حاله بودن تو خودش سواله اومدی اینجا چیکار ؟ بی خیال خودکار رو بردار بنویس حالت چطوره این چن روزه ؟ بنویس دلت واسه خودت می سوزه
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 18:43 ترانه سرا:رضا عباسی |
|
|
به نام خدایی که تو را برای من آفرید
شبِ تیره و تار ، رویایی شده مهتاب زده آره تماشایی شده اومده خورشیدِ روشن من سپیده زده ظلمتِ این وطن اومده مردی پر از عشقُ آزادی مردی با حرفِ صلحُ آبادی آره اسمت قشنگه خاتمی واسه بخشیدنِ مهربونی، حاتمی می دونم خط می زنن مشقاتو بی بهونه اما تا ابد واست می نویسه این دیوونه بودنت جون داده ترانه های منو نفسات زنده کرده عاشقانه های منو می نویسم از خاتمی حتا اگه خنجر باشه زیر گلوم خوش اومدی ای نازنین به این مرز و بوم وقتی تو باشی دیگه هیچی از خدا نمی خوام تمومِ دشمناتُ نابود می کنم با ترانه هام این حقیر فدای قدمات ای نازنین، خاتمی بوسه می زنم به دستات ای نازنین ، خاتمی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 12:32 ترانه سرا:رضا عباسی |
|
|
گاهی خداحافظی می کنم با این منه دل شکسته
گاهی خداحافظی می کنم با عشقی که به دل نشسته گاهی خداحافظی کن با هر چی رسم روزگاره ما رو ببخش اگه فقط خداحافظی آخر کاره گاهی خداحافظی می کنم با این دل داغون ما رو اگه خط زدی از رفتنت نشو پشیمون گاهی خداحافظی می کنم ما رو نبینی بهتره خدانگهدار دارم میرم آره دلم مسا فره
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 8:3 ترانه سرا:رضا عباسی |
|
|
از تو نوشتن زخم ما رو مرهم نمی ذاره این دو خط ترانه ارزش دعوا نداره
یادمون دادن که رفیق هیچکی نباشیم اگه افتادیم زمین، بی رفیق، با یا علی پاشیم
اون ترانه ساده دلیه یه ساده بود که یه عمری از پا افتاده بود
حالا این ساده ادعا نداره که پر از فهم و شعوره حالا می شناسه دو تا رو که دلشون پر از غروره
این ترانه هم یه زخم دیگه رو تن زخمیه منه خیلیا باید بدونن که رفیق قلبتو می شکنه
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 9:41 ترانه سرا:رضا عباسی |
|
|
(( از سر خط ))
بیا دست همدیگه رُ بگیریم آسمونا رُ پرواز کنیم آخر خط که رسیدیم، نقطه از سر خط آغاز کنیم بیا دست همدیگه رُ بگیریم من و تو رفیق راهیم آسمون تگرگُ بارون بباره من و تو واسه هم پناهیم بیا دست همدیگه رُ بگیریم همسفر، جاده برای رفتنه بیا پشتُ پناه هم باشیم اگه ما تنها، کار دنیا شکستنه بیا دست همدیگه رُ بگیریم زیر بارونا قدم بزنیم خنده هامون آسمونو بگیره شیشه ی غما رُ بشکنیم بیا دست همدیگه رُ بگیریم ایناهاش این دست من من و تو یه روز میشیم برنده می دونم که نمی شی شکست من
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 9:37 ترانه سرا:رضا عباسی |
|
|
مجرمم جرمم عاشق بودنه
حکم تا ابد حبس چشات موندنه میله های سرد قلبت منو زندونی کرده باغ عمرم ترک بهار جوونی کرده وقتی با ابروهات منو شلاق می زنی وقتی با چکمه ی نگات استخونامو می شکنی جرمم بیشتر از همیشه میشه انفرادی رفتنام شماره نمیشه کاش با تار موهات منو اعدام می کردی با تبر دستات کار درخت عشقمو تمام می کردی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 9:41 ترانه سرا:رضا عباسی |
|
|
(( عشق مجبوری)) یه خنده عروسکی دوس شدنای یواشکی مارُقال گذاشتی چی داری؟بهونه ی الکی
چشات پرازدروغه دوس داشتنات کشکه ودوغه ستاره های چشمات واسه من یه عمره بی فروغه
مارُکه دوس نداری چراقرارمی ذاری یه روزمی رسه می گی مارُبه خاطرنمیاری
پاسوزت شدیم بدجوری عادت داریم به دوری نمیشه بهت گیرداد نخواستیم عشق مجبوری
عزیزبروبااون که می خوای امروزومی دونم چرانمیای عمری روت نشدبگی حالا بگو مارُنمی خوای
(( تو بگو میای))
تو بگو میای، همه دنیا رُ چراغونی می کنم هفت شهر عشقو من مهمونی می کنم
تو بگو میای، آسمون فرش زیر پات جون و دل هر چی بخوای، فدات
تو بگو میای، ترانه هامو واست میارم تاج رنگین کمونو رو سرت می ذارم
تو بگو میای، سیاهیه شبُ خط می زنم شیشه عمرِ دیو غصه رو می شکنم
تو بگو میای، تموم پرنده ها رُ خبر می کنم آدمکای غصه رُ خودم در به در می کنم
تو بگو میای، تا من دوباره جون بگیرم تو بگو میای، تا من از دلواپسی نمیرم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 8:53 ترانه سرا:رضا عباسی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به نام خدای خودم
رضا عباسی متولد آبان یکهزار و سیصد و شصت وسه ساکن بردخون از توابع استان بوشهر ترانه سرا هستم عاشق رنگ مشکی دیوونه ی صدای سیاوش قمیشی پریشون کارای رضا صادقی داغون غم صدای محسن چاووشی یکی از طرفدارای منچستر یونایتد صاحب دو کتاب (( گفت عاشقه دروغ گفت )) و (( شاعرانه های بی تو )) |
| پیوندهای روزانه |
|
کلیک آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 |
| پیوندها |
|
میعادگاه عاشقان معین همشهری خلوت من و تو جایی برای با هم بودن |
|
RSS
|